تبليغاتX
خاطرات علی سعادت

تمام چیزهای داخل کمدم را بیرون ریختم وچیزهایی که روزی برایم مهم بودند بخشیدم به این وآن.این هم درسهای جدید مهشید برای فراموش کردن گذشته ها.فیلم های ویدئویی، سی دی ها، عکسها وفیلم ها را زدم توی هارد یک ترابایتی جدیدم وآنها را دور ریختم.نوعی فنگ شویی بود شاید.چند تا گل مریم گرفتم که فضای اتاق عوض شود ولی یکی دوروز بعد دیدم تمام خانه پراز هزار پا شده است ومجبور شدم همه را ببرم توی حیاط.اتاقم ساده وبرهنه شده است.چهارتا گونی کتاب را بردم جمعه بازار کتاب اصفهان وهمه را فروختم.حتی پریز برق را دیمر کردم که نور اتاق را کم وزیاد کند.چیزی شاعرانه یا مهمان دوست. مهشید عزیز مدتی صبحها که می خواست برود دانشگاه برایم آب پرتقال می آورد ولی خودم جدیدا زده ام به ماء الشعیر چون می گویند آدم را چاق می کند.ما که همش در این 61 کیلو درجا می زنیم.و شخصیت داستانم حالا با ماشین هفتاد میلیونی اش که فقط سه چهار میلیون سیستم دارد می آید ومثلا به بچه ها سر می زند.مهشید بازیگر خوبی نیست ونمی تواند نفرتش از اورا پنهان کند.شتری که در خانه خیلی ها می خوابد آمده خوابیده روی او واو هم طلاق گرفت.حس عجیبی داشتم.گرچه می توانستم مثل همان قدیم ها با یک تلفن اورا بکشانم خانه وافقی اش کنم ولی وجدانم اجازه نمی دهد.دلم برای بچه می سوزد.پدر کراکی اش که اصلا برایش مهم نبود وحالا شبها که نعشه می کند ومی آید در خانه شان مامورهای صدوده می آیند اورا می برند.حس عجیبی است نه؟ باید بگویم چوب خدا بود ولی نمی گویم.نمی دانم چرا مردها زنها را بوالهوس می دانند وزنها مردها را هرزه وآشغال. کمی که دنبال دلیل جدائیشان گشتم رضا گفت آخه دائی جون،مردم که از داداششون پشت چراق قرمز لب نمی گیرن؟ هر کی ببینه یه چی میگه دیگه؟ ومن هر اتفاقی که می افتد بیشتر توی فکر فرو می روم.به قول دن ویتو کارلیونه زندگی یک درد بزرگ است که گاهی التیام می یابد ولی همیشه یک درد بزرگ است.

مهشید ورضا را بردم مالزی.با سهامی که خان عمو در یکی از شرکت ها در زمان جوانی خریده بود وحالا حسابی گران شده است.از لنکاوی وپنانگ و سانول لاگون گرفته تا پارک آبی وآکواریوم وباغ پرندگان وبرجهای دوقلو. با دوربین نیکون دی نود جدیدم کلی عکس از این دو تا بچه افسرده گرفتم.کلی هم از خجالت انبه ها وآناناس ویک میوه بی مزه بنام استار فروت در آمدیم. از همه جالب تر باران های تند ودانه درشت در گرمای شدید هوا بود.یاد روزهای آب بازی در حیاط می افتادم که چطور لباس به بدنت می چسبید ومن چشم چرانی می کردم.حیف که شیراز واصفهان وتبریز ما مدیریتی توریستی ندارند.وگرنه ما مقام اول جذب گردشگر دنیا بودیم. گذشته از میوه های بی مزه نکته ای که برایم جالب بود این بود که حتی بچه های چهار ساله هم انگلیسی را مثل بلبل حرف می زدند.حتی بهتر از لیسانس های ما.ما هم در سواحل زیبا کلی دوست مالایایی پیدا کردیم ودور از چشم بچه ها یکی دوتا را بردیم هتل که گندش پیش بچه ها در آمد.ولی به رویم نیاوردند.الحق که مسلمانی آنها هم جالب بود.موقع اذان که روزی شش هفت بار بود حتی فاحشه هایشان هم گم وگور می شدند وبه قول رضا می رفتند نماز جمعه.حجاب هم که نگو ونپرس.با حجابهایشان باید یک کلاس حجاب برای ایرانی ها می گذاشتند.داخل هتل هم نمازخانه زیبایی بود که تا ما نماز می خواندیم یکی دونفر زل می زدند به ما وحتی یکی از نمازمان فیلم گرفت که کاش سراز یو تیوب در نیاورد.برجها هم که به قول مرحوم حسین پناهی به این گندگی بود.ما که در کشور خودمان اندازه ملوان های انگلیسی هم اهمیت نداشتیم آنجا مهم شده بودیم وفقط از ما سوالات سیاسی می پرسیدند.گرچه کلا آنها از توریست بدشان می آید .از سرعت اینترنت هم بگویم که واقعا برای ایرانی ها متاسف شدم.ذوق مرگ شده ام که خبر طلاق تورا شنیدم.خاطرات نوستالژیک من باید وارد مرحله جدیدی شود.شاید شبی صد هزار تومان پایین تر بیاید.من هم ذوقم را برای بچه ها نشان دادم.آنقدر برای مهشید لبا س رنگارنگ خریدم که از شکل پسرها به شکل دخترها درآمد.همین ماه قبل بود که با هزار زحمت راضی اش کردم برود پیش عمه مهری تا صورتش را بند بیندازد ودستی به ابروهایش بکشد.عمه هم سنگ تمام گذاشت.طوری که رضا با دیدن خواهرش شوکه شدودر جا خشکش زد.مطمئنا صف خواستگارها از این هفته ردیف می شود.به قول مالایایی ها او کلی س.ک.... شده بود(می ترسم فیلترم کنند) وفروشنده لوازم آرایشی کلی برایم درددل کرد که چرا مهشید مژه دارد ولی آنها ندارند ومن کلی با او همدردی کردم.نمی دانم از کجا بنویسم.به قول دوستی بگذار تصور كنند تصويرت در آينه ذهن زني خوشنام شكل گرفت.گرچه حالا کاملا شکلش رااز دست داده برای همه.همین.

نوشته شده توسط علی سعادت در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 |

سراغی از خودت بگیر.

همه دوستان جن زده من در حسرت دوست دخترهای درست وحسابی اند.یا دنبال نامزدی خوب می گردند.از خط ریش دوستان اهل فن گرفته تا نمایشگاه عکس تحریم شده من در مورد پوشش زنان ایرانی.چیز بدی نگفتم.زنان سینمای ایران را با تکنیک های تصویری ساختم که با روسری می خوابند،با مانتو توی خانه راه می روند وبا روسری به حمام می روند.مگر کسی چیزی جز این در سینمای ما دیده است؟

ازدحام قهوه وسیگار ودیازپام بود.قطعات بدنم جایی خوابیده بودند کنار کسی جز تو.صورت آینه ها با رژ سیاه آرایش شده بود.وتو با هر کسی خوابیده بودی جز من.شده بود با کسانی دوست باشم که تنهایی را با نوشیدن هضم می کنند وگرفتاری ودرد را با دود.گفته بودم این روز خواهد رسید.قندیل ببندی از سرمای درونت ودست گرمی نباشد که ذره ای امید به تنهاییت بتابد.کوه ها هم چنان خسیس شده اند که تنهایی وسکوت رااز ما می دزدند.کوه ها هم پر شده از کسانی که جایی برای لاس زدن نداشته اند،به .... پارتی های آزاد در طبیعت  بیش از صندلی عقب ماشین عشق می ورزند وبه خواب های لزج معتادند .کسانی که تاریکی دره ها را از همنوردها می دزدند و...

انگشت اشاره ام را با انگشت کوچکم تاخت زده ام که بشود به پشت سری ها یا همان جا مانده ها اشاره کرد.ومن شعورم باکره می ماند در این هزار روزی که تنها بودم.به قول دوستی عزیز هوا چنان سرد شده که همخوابهایمان پتو را به نفع خودشان از روی ما کنار می کشند.روزهای خوب مرده اند.روزهایی که خرج غذا وبلیط نمایشگاه از پولی که برای کتاب خریدن داده بودیم بیشتر بود.همانجا بود که من گفتم نمایشگاه کتاب تداعی عینی قانون جنگل است.هر چه داراتر بیشتر.برنده تر.شادتر.دست پرتر.

ممنون که چسب زخم خوبی برایم بودی.حداقل تو معنی نامه هایم را می فهمی.گرچه معرفت تکه ای گمشده از پازل وجود توست.تو را به خدا واژه طلاق را به زندگی ات دعوت نکن.همانطور که قشنگ حرف می زدی.تمرین باکلاسی می کردی.خیابانها را مثل کف دست بلد بودی وهزار تا دوست در تهران وشیراز ومشهد داشتی.شعور بیان خاطرات خوب را ندارم نه که دیگران ظرفیت شنیدن نداشته باشند.همین.

درحباب خیال نازک من غفلت کودکانه ای جاریست

چه کنم من که از سراب شعور حرفهایم همیشه تکراریست

خوش به حال منی که پنجره ام روبروی دو قاب چشم شماست

گریه هایم همیشه دیدنی و خنده هایم همیشه اجباریست

چه بخواهم چه بی اراده شوم سهم اندیشه های من تو شدی

چه کنم من که درد من مخفیست درد من لحظه های بی کاریست

غرق حسرت نمانده دستانم که اسیر یگانه پنجه توست

قفل دستان گرم ولبهایت مقصد من به چاردیواریست

نقش سی پاره دل من بود که لگد مال بغض تو شده بود

محو سرگیجه های تازه شوم که درونم همیشه بیداریست.

نوشته شده توسط علی سعادت در یکشنبه سوم خرداد 1388 |

فاصله میان ما کم وکمتر شد.تغییرات را دارم در همه چیز ایجاد می کنم.دیدی که حرف بزنم برخلاف عقیده تو روی آن می ایستم.محل کارم وحتی شهر محل زندگیم را عوض کردم.سعی می کنم متلک هم بارت نکنم و اسرارت را حفظ کنم.سرپرست شدم وکلی کلاس کاری ام در اداره رفت بالا. چیزی که می گفتی لیاقتش را ندارم.خیلی چیز ها که می گفتی اگر لیاقت داشتم خدا به من می داد حالا گویا خدا از لج تو دارد به من می دهد.خانه شیکی هم گرفتم.شهر جدید،خانه جدید،دوستان جدید.وسط اسباب کشی بودم که پسر صاحبخانه دوید دم در وگفت ذوب آهن چهارتا گل عقب است وتیم من قهرمان شده.به قول صادق خر کیف شدیم.کارگرها هم از فرصت استفاده کردند وتا دیدند حواسمان نیست چند تااز ظروف چینی وکریستال را با بی مبالاتی شکستند.ما که از یک هفته قبل بازی عزاداری می کردیم که قهرمانی از دستمان پرید.من که حدس می زدم فولاد وآهن تبانی کنند.یاد روزهایی افتادم که می نشستی وبرای پرسپولیس می پریدی هوا.ما هم می نشستیم از لج تو بازی های پرسپولیس را می دیدیم وتا گل می خورد می پریدیم هوا وسروصدا می کردیم تا حرص بخوری ودری وری بار تیم ما کنی.چقدر حرص می زدی که هرکس تیم خودش را تشویق کند.مشکل ورود به ورزشگاهت که حل نشد ولی آنجا که بودی مشکل ورود به پانسیون های مختلط وکاباره ها وپارتی ها را نداشتی.فکر نمی کردی من بیایم آنجا ومهمانی ها را ببینم.فکر نمی کردی من خان عمو را راضی کنم که تو را از آنجا بیاورد وبفرستد مالزی؟

نوشته شده توسط علی سعادت در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 |

بلندترین قله آتشفشانی مخروطی در دنیا قله دماوند است.

طولانی ترین غار نمکی دنیا در جزیره قشم قرار دارد.

پنجمین غار نمکی دنیا در جزیره هرمز بنام غار دانشجو قرار دارد.

طولانی ترین غار آبی آسیا غار قوری قلعه در کرمانشاه است.

مرتفع ترین دریاچه دنیا دریاچه سبلان است.

گرمترین نقطه کره زمین منطقه گودیز در کرمان است.

بزرگ ترین جنگل حرای دنیا در جزیره قشم است.

تنها ژئو پارک خاورمیانه جزیره قشم است.

قسمتی از بزرگ ترین دریاچه دنیا خزر در ایران قرار دارد.

سومین خلیج بزرگ جهان خلیج فارس است.

بزرگ ترین جزیره غیر مستقل دنیا قشم است.

کهن ترین مرکز سکونت بشری نیاسر کاشان است.

نخستین پایگاه سفالگری جهان تپه سیلک کاشان است.

قدیمی ترین منشور حقوق بشر منشور کورش کبیر است که در موزه لندن نگهداری می شود.

پهناورترین امپراطوری تاریخ دنیا امپراطوری کورش کبیر بوده است.

قدیمی ترین درفش مفرغی ساخت بشر در شهر شهداد کرمان کشف شد.

قدیمی ترین مرد نمکی دنیا در معدن نمک زنجان کشف شده ودر موزه ایران باستان تهران نگهداری می شود.

سومین بنای عظیم آجری جهان گنبد سلطانیه است.

بزرگ ترین شهر خشتی دنیا ارگ بم است.

قدیمی ترین پل جهان بنام پل ساسانی در استان خوزستان است.

تنها پل باستانی دنیا که وسیله نقلیه از روی آن می گذرد وقدمتی 1700 ساله دارد در دزفول است.

بزرگ ترین بازار سرپوشیده دنیا بازار تبریز است.

بزرگ ترین میدان مستطیل شکل دنیا میدان نقش جهان اصفهان است.

بزرگ ترین میدان خاور میانه با وسعت 15000 متر مربع میدان آزادی تهران است که 50000 متر مربع نیز فضای سبز دارد.

بزرگ ترین ساعت عقربه ای دنیا در تهران تقاطع اتوبان همت ومدرس واقع است.

برج میلاد چهارمین برج مرتفع دنیاست.

ایران تنها کشور خاور میانه است که در آن واحد می تواند چهار فصل را داشته باشد.

و شرمنده از دوستانی که مدتی است ایمیل هایشان بی جواب مانده است.من در گیر اسباب کشی هستم وکمتر وقت می کنم سری به اینترنت بزنم.دوستان درجه یک هم که برای خرید کتابهای آیلتس من تماس گرفته اند باید لیست کتابها را تایپ کنم وبرایشان بفرستم که آنهم مستلزم وقت است. جزوات دی وی دی هایم هم هست که بزودی روی سایت قرار خواهم داد.

نوشته شده توسط علی سعادت در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 |
وبلاگم مدتی است با مشکل مواجه شده. ولی وبلاگ زناشویی با لطف خانم آنی دالتون حسابی بازدید کننده داشته است.

از همین جا از او تشکر می کنم.

نوشته شده توسط علی سعادت در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 |
یکی از بچه ها پرسیده شما چه کرمی داشتید که روی همه اسم می گذاشتید؟نوع کرم را نمی دانم ولی از همان دوران ابتدائی که یادم می آید همه برای خودشان القاب واسامی داشتند.بعد از کلاس دوم که برای اولین بار معلم مرد دیدیم اسم گذاشتن مثل بوی قلیان خان عمو یک چیز عادی شده بود.اسم خود معلم آقا سیگاری بود که بیچاره همان سال شهید شد.محمد پوست کلفت،حسین مفو،اکبر دراز ،مهدی شلغم،مهران کپک زده،رضا تشی که معنایش به فارسی می شد جوجه تیغی ووووو...حتی بچه های محل هم با اسم شناخته می شدند.انیس شاشو که حالا موهایش را کاملا دکلره می کند وزرد خالص می شود،اعظم مدونا که مدام دنبال آهنگ های مدونا بود،ترانه لغ لغو که مدام می خورد زمین ویک جایش توی گچ بود،وخود سحر که سحر گیس بریده بود.چقدر جدول ضرب از این مونگول ها می پرسیدم که درست وحسابی حفظ کنند.بعد هم که حیاط خانه ما می شد کلوپ فوتبال دستی دخترهای محل وهمان جا بود که یکروز روناک از درد به خودش می پیچید ومن بابا را صدا زدم واو را رساند بیمارستان ومعلوم شد این زنبور نبوده که اورا زده بلکه پدیده ای بنام آپاندیس بوده است. چقدر داستان در مورد جن وپری از بچه های توی مسجد می شنیدم ومی آمدم برای بچه ها تعریف می کردم که شبها از ترس نتوانند توی باغ راه بروند.چقدر روزهایمان پراز صابون کاغذی بود وسرزانوهای پاره وسیب که می خوردم دستانم نوچ می شد وتو یادم دادی باید سیب را میک زد که آبش راه نیفتد روی دستها.چقدر میکروب ها ترسناک بودند که زیر میکروسکوپ کلاس علوم کاریمان کرد که حتی اگر خودکار(که کلاس سوم معلم اجازه داد با مداد ننویسیم) می افتاد زمین می بردیم می شستیم.یا لیوان های تاشو را ماهی یکبار گم می کردیم که یکی بدون میکروب برایمان بخرند. مریضی ها هنوز هست ولی با مدل های جدید.پگاه این هفته یک مدل عجیبش را گرفت که دکتر مجبور شد ده سانتیمتر از روده اش را بردارد.جالب است قبل از رفتن به اتاق عمل از من حلالیت می خواست؟؟؟ من هم گفتم شما مومن ها نباید بترسید .خندید.به قول اس ام اس آخرش مومن اگر مومن باشد سراز سجده بر نمی دارد. راستی به من ثابت شد ارزش گوسفند از آدم بیشتر است.نه به خدا سیاسی نمی گویم.ما با ماشین شرکت زدیم به یک گوسفند که دویده بود وسط جاده وچوپان کم مانده بود یکی دوتااز بچه های شرکت را قصاص کند.چون می خواستیم کار به پلیس نکشد واداره نپرسد در ساعت اداری کنار چشمه ها چه می کردید هر چه پول بود تکاندیم ودادیم به طرف تا با غرغر فراوان راضی شد. خودم هم که ماه قبل تصادف کرده بودم وکلی خسارتم شد.یک تریلی خواب آلود جلومان قیچی کرد وزدیم به ماشین دیگری.ناراحت نباشید سالمم. فاز2: چکمه های بلند که مد شده بود چهار سال از تو عقب بود.زمانی که ار آلمان آمده بودی درست مثل مامان شاسخین بودی که مدام خاطره می گفت وادعای خارجی شدن می کرد.ومن همان موقع تازه شروع کرده بودم به رهایی از بند عقیده وجناح ومسلک ومقدسات وخشونت وریا.چیزهایی که در مجموع تصویر یک ایرانی رادر ذهن همه دنیا می سازد.وبعد اصلی اش که مخصوص ماست ودنیا ندارد: رسیدن به عشق.دوستان هدف از رفتنم را می پرسند ولی کسی هدف از نماندنم را نمی پرسد.یک سال آخری سخت خواهد گذشت.چون انتظار برای هر چیزی که باشد دردناک است.وقتی حافظه دوستان قد یک فندق شده وروزهای خوب زندگی را به یاد نمی آورند یا وانمود می کنند فراموش کرده اند من چرا بنویسم؟بهتر است از سوژه های معمولی بنویسم.از دوغ فروش توی کوچه روبروی مدرسه که مدیر وناظم نانش را آجر می کردند یا از غرق شدن حمید اصغری در دریا؟ بیچاره تازه شایعه اش در مورد مردن من گرفته بود که خودش... هدف از نوشتن این است که مثل جلد کتابهای ابتدایی بی مصرف نمانی.هویت درونت مخفی شده باشد وکلمات را چنان آبپز کنی که نتوانند بگویند وشنیده شوند.تمام پرنده ها کنار برکه ای آبستن می شوند که شاعری آنجا چند خطی نوشته باشد.من دلخوشم به هو هوی درویش های همنوردم در کوهستان وغارهای خلوت وذکرهایشان.من دلخوشم به همین کادوهایی که دوستان برایم فرستادند.ما عروسکی کوک شده نیستیم که دور خود بچرخیم وبی اختیار وبی عصیان حرف بزنیم.بد نامی ات مبارک.  
نوشته شده توسط علی سعادت در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 |
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني. آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند . آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است . آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خ*** امروزي نام دارد . آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد . آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد . آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد . آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد . آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود . آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره ) را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد . آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . ) آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد . آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد .. آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت . آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد . آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند . آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است . آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است . آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند . آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك - سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد . آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد . آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد . آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد . آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت . *** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***
نوشته شده توسط علی سعادت در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 |
از خاطرات قدیم با هر سبکی بنویسم باز هم می شود ادامه داد.از زمانی که از خاطرات دانشجویی ننوشتم تمام خوانندگان وبلاگم رااز دست دادم.نمی دانم.شاید از اعتراض بچه ها ترسیدم.شاید نخواستم به قول بعضی ها با آبروی بچه ها بازی کنم.خدا را شکر همه را پیدا کردم که در مورد خودشان برایم بنویسند.روزی که بروم می توانم با همه دوستانم ارتباط داشته باشم. وقتی جواب نامه هایت را نمی دادم،وقتی مهمان می آمد وسرم شلوغ بود،وقتی مهشید ورضا کامپیوتر را خراب کردند که مثلا من نوشتن را ترک کنم،وقتی تمام حرفهای من دروغ باشد وتو تنها حقیقت قصه ها،همین می شود که بدون وبلاگ نویسی زنده باشم.البته سایت کوهنوردی ام مخاطبان خاص خودش را دارد وبهتر است .پرسیدی آخرين باري که ديدمت کی بود؟ يادم نمي آيد.. ولي اين را کامل يادم هست که هر وقت مي ديدمت خندان بودی. خودت  را می گویم!پگاه هم حسابی شنگول بود.نمی دانم چرا  هر وقت من را مي ديد از خاطرات کودکي ام تعريف مي کرد. آن موقع ها بيشتر مي ديدمش. اين آخر ها خيلي عوض شده بود. چهره اش کاملا تغيير کرده بود. بيماري اش داشت خودش را نشان مي داد. کاري نمي شد کرد! نه از آن بیماری ها که دخل آدم را می آورد.نه.از آن بیماری ها که آدم را مجبور می کنداز این جمله ها  بنویسد: هوا نیمه ابریه و بارون نمیاد ... دیگه بارون نمیاد ... نمیاد .... با بچه های کوهنوردی این هفته رفتیم کوه صفه. بچه ها خیلی بزرگ شده اند.خانوم شده اند.شبهای بی خاطره تمام می شوند.چشم براه بمانی وکسی نیاید؟ مسافرت نیاید وتو هر شب بیرون دررا آب وجارو کرده باشی؟ خیره به هر چه جاده است مانده ام.از این همه رخوت وسکون خسته ام.پنداری شب حادثه فرا رسیده است.پنداری منم وآنسوی دار قالی دست های پینه بسته خان جون که تندوتند قالی می بافد.در فصل بی صدائی یا محکومیت صدا از دردهای دل خود گفتن دردی را دوا نمی کند.به قول دوستی مائیم که ارزان خرید وفروش می شویم نه دیگران.کلمه زیبایش را بگویم یوسف بازاری نه یوسف کاخ مصر. الان هرچقدر فکر مي کنم که بار آخر کجا ديدمت يادم نيست. هميشه از فرط خستگي روي صندلي نشسته خوابت مي برد. بچه که بودم با خودم مي گفتم مگر مي شود آدم اينقدر خوابش بيايد که همينطوري يکهويي خوابش ببرد؟! ولي اين تازگي ها صبح روزهاي امتحان که شبش بيدار مي ماندم و می فهمیدم خستگی یعنی چه، این هم مي فهميدم که نشسته خوابيدن يعني چه! "بالا بلندمن که شکر خنده می زنی       کار مرا به طرفه لب بسته می زنی" بر گلشن نگاه،مرا جانشین که نیست    امروز چشمهای مرا همنشین که نیست؟ این توبه شکسته که زنگار می زند  گلبانگ عیش در دل من زار می زند    من یک حباب گم شده در موج سرنوشت  یا تک سوار رفته به ژرفای سبزعشق ای فائز همیشه گریزان از این سکوت یکتای من تمامی این وسعت هبوط باغ وبهار من که به سرآمده است کو؟ آن یوسف رها شده مخمور ومست کو؟ سیر است چشم عاشق من از نگاه تو دور است دست من ز ضریح گناه تو می گفتم آن نگاه به چشمان من رواست گفتی که جان توست که درراه من فداست آن سبزه ای که شهوت مرغوب می تنید بانگ اذان توبه از این کوچه می شنید...
نوشته شده توسط علی سعادت در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 |